قالب رضا
دلنوشته... :: ♛αяαмεsн♛

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دستخطی که تورا عاشق کرد...
شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک خر نشوی گریه کنی...
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی...
بخدا مث تو تنهاست بخند...(*_*)

۲۴ مطلب با موضوع «دلنوشته...» ثبت شده است

۱۱
مرداد
 دنیا خیلی کوچیک هست خیلی زیاد 
اخ خدا جونم میدونستی کارت خیلی درسته ؟؟؟؟ اصلن حکمتت رو شکر ..کی باورش میشه اخه این قدر سریع ... انقدر بخشنده .. با این کارات میدونستی من هر لحظه عاشق تر میشم .. عاشق کسی که عاشقم هست .. کسی که میدونم عشقش واقعی هست ..... کارت خیلی درسته خدا جونم واقعا وقتی اون اتفاق افتاد اول به کوچیک بودن دنیا پی بردم بعدش به اتفاق دیشب فقط یه قدم اومدم نه یک قدمم نبود اصلن حرکتی نبود شاید در حد حرف و فکر بود ولی تو انقدر بخشنده هستی که به جاش واسم اون حرف و فکر هارو عملی کنی ... درست الان برای رخ دادن اون اتفاق باید به شدت ناراحت باشم و تا مدت ها غذا نخورم کنج اتاقم بشینم بگم اخه چرا من؟ مگه من چی کار کرده بودم؟ ... ولی نه من الان خیلی خوشحال .. خوشحال از اینکه هنوز خدای خودم رو دارم هنوز حواسش به من بنده خطا کارش هست اینکه میدونم هستی و هوامو داری خیلی خوبه به همین دلیل ناراحت نیستم و نمیشم چون رد پاتت رو دیدم و تمام وجودم حسش کردم  توی اون قضیه ..................خدایا شکرت مرسی که هستی و هوامو داری
  • ♕αяαмεsн♕ ...
۱۲
تیر

دیروز توی اتاق بودم  علی امد گفت فاطمه اگه من یه روزی رمز گوشیم رو بردارم نیم ساعت بهت بدم کجا هاش میری(کلن فکر نکنم جز من اونم نه همیشه کسی حتی گوشی علی رو دستش گرفته باشه خیلی حساسه روی گوشیش ولی نمیتونه به من نده خخخ)گفتم از همه چیش خبر دارم جایی خاصی نمیرم ..گفت نه تو حالا بگو . یکم فکر کردم بعدش گفتم خب اول مخاطبات بعدش پیامات و تلگرامت گفت اها که اینطور ......گفتم حالا واسه چی میپرسی گفت هیچی برم روی اینا هم رمز بزارم .........قیافه من اون لحظه دیدنی بود وقتی هم میخواست از اتاق بره بیرون چشمک زد گفت به این میگن مهندسی معکوس .....

اگه خواستید روش خوبی هست من تضمینش میکنم امتحانش ضرر نداره .....

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۹
تیر

داشتم وبلاگ های بقیه رو نگاه میکردم به یه نکته خیلی جالب رسیدم که ادبیاتم و نوشتنم در حد صفره الان که فکر میکنم میبینم اگر یه نفر یه کوچولو از زندگیم خبر داشته باشه میتونه بفهمه چی نوشتم بقیه با این مدل نوشتن من که بی سرو ته هست و از این شاخه میپرم به یه شاخه دیگه بدون اینکه به نتیجه برسونمشون.....  واقعا نمی دونم چه جور میفهمن (خخ)و چه قدرم اعتماد به نفس دارم بازم مینویسم اره دیگه ما اینیم چه کنیم ..... دوست داریم بقیه از مدل نوشتن ما سود ببرن .....ولی خدای باید یه فکر اساسی کنم یکم بهتر بنویسم حداقل .ولی چه جوری؟؟؟؟؟؟؟منی که همه درسام نمره ی بالا امسال(با فاکتور از زبان که این مشکل کلن همیشگی بوده )انشا(نگارش)شده 16 توی کارنامه ...چی!؟! یه درس به این اسونی منی که فیزیک و ریاضی و شیمی و زیستم بالا ترین نمرات رو میگیرم حالا انشا 16 !!!!!!(خخخخخ)

در هر صورت به بزرگی خودتون ببخشید میدونم نوشتن نابوده نابوده........

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۶
تیر

سلام....

امروز میخوام باز شروع کنم به درس خوندن چون ده روز استراحت فکر کنم کافی باشه .....خدا میخوام ازت بخوام اینکه نزاری خسته بشمو خستگی رو احساس کنم و انگیزه کافی رو بهم بدی تا همیشه با انرژی درس رم رو بخونم و نتیجشو ببینم .......

الهی به امید تو

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۵
تیر

سلام .....عیدوتون مبارک    امیدوارم نمازو روزه هاتونم مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه... و حاجاتتونم براورده شده باشه..

نمی دونم ولی لحظه سال تحویل تا چند دقیقه بعدش و بعد از نماز عید فطر همیشه دلم میگیره چون یاد کسی میوفتم که با حضورش اون لحظات رو برام خاطره شیرینی کرده بود و الان که نیستش واقعا زجر میکشم چون جوری نیست که نخوام بهشون فکر نکنم.... و همین باعث شده وقتی احساس خوشی با اطرافیانم میکنم خیلی بهش دل نبندم و توی خاطرم ثبطش نکنم چون میدونم یه روزی اونا میرن و فقط خاطراتشون میونه و من یه عالم فکر شاید کارمم اشتبه باشه و باید از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم و خیلی به بعدش فکر نکنم ... ولی همین فکر که میدونم قرار منو ه زودی تنها بزران یا من اونارو تنها بزرام واسم میشه عذاب که خیلی نباید دل ببندم به این خوشیا زود گذره..........بگذریم بازم دلم گرفته بدجورم گرفته ولی مهم نیست امروز عیده باید خوشحال باشم میدونم نیستم پس مثل همیشه یه نقاب میزنم و تظاهر به خوشحالی......ولی زیاد دارم توی نقشم گم میشم کاش میشد گم شد توش و هیچ وقت بیرون نیام و اون نقاب که همیشه رو چهرم هست بشه عضوی حقیقی از صورتم نه عضوی که برای اینکه نخوام دل خانودم و اطرافیانمو ازده کنم بزنم و وانمود کنم.... خسته شدم  خیلی خیلی زیاد کاش میشد بقیه برام مهم نبودن تا خودم باشم ........کاش

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۳
تیر

نمی دونم یعنی میشه اسمش رو گذاشت حسادت؟ نه فکر نکنم چون هیچ وقت چنین حسی به سراغم نیومده شاید بشه گذاشت حسرت اره فکر کنم حس من توی اون لحظه بشه گفت حسرت و منشا اون حس فقط خودم بودم و غرورم توی اون موارد

دیشب با دیدن اون صحنه  قشنگ احساس کمبود کردم .کمبودی که خودم باعثسش بودم اطرافیان برام کم نزاشتن ولی غرورم نمی پزیرفت اون هارو حتی با دیدن اون صحنه و پی بردن به اشتباهاتاتم و ارزوی انجام و عملی شدن اون صحنه برای خودم رو دارم ولی میدونم بازم غرورم اجازه نمیده......  هیچ وقت کمبود خاصی نداشتم یا اگر داشتم همیشه بادید مثبت بهش نگاه میکردم ولی نمی دونم چی شد که دیشب اخساس کردم یه چیز کم. دارم نه بهتره بگم واسه خودم کم گزاشتم.....  کاش میشد برگشت به عقب و من یه جور دیگه میشدم..... نه اینکه بخوام عوض شم نه منپاز خودم و اخلاقیاتم راضی هستم ولی تنها ضعفم رو کاش میشد نداشتم...  که البته من خودم میگم ضعفه ولی بقیه میگن نه ضعف نیست خیی خوب هست که اینجوری هستی و این اخلاق رو داری ولی چه کنم با دلم که میگه ضعفه 

......

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۲
تیر

😪سخته پاک کردن✍ چتایی که هرثانیه باهرکدومشون یه خاطره داشتی ...👀

ولی از یجایی باید ❤️دل بکنی ورها کنی!🚶‍♀

🤳🏻چتا...

عکسا..🖼

🎧آهنگا...

و تموم چیزایی که با تک تکشون #اون واست 👤یادآوری میشه!

دقیقا از یه جایی به بعد باید بگذری وبری...😌👌


#زهرا_امیرحسینی 



  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۴
خرداد
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۳
خرداد
سلام نماز روزهاتون قبول توی این شبا هم بیاید برای اونایی که محتاجن دعا کنیم شاید به واسطه دعا کردن برای اونا ما هم بخشیده شیم.......
میخوام توی این دل نوشته یه تشکر وییژه کنم از بهترین دوستام که از خواهرم بهم نزدیک ترین اول بابت اینکه همیشه کنارم بودین و نزاشتید فکر کنم تنها هستم ... اینکه همیشه بهم کمک میکردین که به راه بد نرم به موقش سرم داد باهام قهر کردین ولی الان که فکر میکنم میبینم همش به خاطر خودم بودم و  این اخرین راهنماییتون واقعا محشر بود خیلی خیلی راضی هستم که از رامین برای همیشه خدافظی کردم هر روز و هر ساعت به این فکر میکنم که خداروشکر شما رو داشتم تا نزارید به این رابطه ادمه بدم و خیلی خیلی از تصمیمی که در رابطه با رامین گرفتم راضیم ......
میخوام یه تصمیم دیگه هم بگیرم که البته گرفتم ولی هنوز اجراش نکردم البته جز اینکه شما بهم اون حرفا زدین ک باعث بشه تصمیم بگیم یه نفر دیگه بود که خیلی خیلی نفشش بیشتر بود و من برای حداقل جبران کردن اندکی از زحماتش میخوام اون کارو کنم که البنته میدونم هیچ به پایی کارای که برای من کرده نمیرسه ولی این جوری شاید سید خیالش از بابت من راحت شه چون میدونم نگران من هست و فقط به خاطر من میاد .شاید با اون کار بتونم جبران کنم که البته امیدوار ........خب ممنونم از فاطمه که مثل ابجی واسم هستی از زینب که برام بهترین دوست بودی و البته هستی و سید که همیشهد پشتم بودی و نزاشتی توی منجلاب غرق شم و نجاتم دادی اینو بدونید که برام عزیز هستید و همیشه ممنونتون میمونم ارزوی بهترین هارو واسه تک تکتون دارم هر جا هستین موفق باشید و خوشبخت بشید ..........
  • ♕αяαмεsн♕ ...
۱۸
خرداد
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ♕αяαмεsн♕ ...