قالب رضا
♛αяαмεsн♛

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دستخطی که تورا عاشق کرد...
شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک خر نشوی گریه کنی...
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی...
بخدا مث تو تنهاست بخند...(*_*)

۰۸
فروردين

من عیدو از رو مامان جون میشناختم،

از وقتی بچه بودم همینجوری فهمیدم عید یعنی چی،

از وقتی بچه بودم هر سال نمیدونم چندمِ تقویم بود که مامان جون زنگ میزد به مامانو شماره رنگِ موهاشو که تغییرکرده بود و حنا خریدنو یادآوری میکرد،نمیدونم چندمِ تقویم بود ولی مامان جون وقتایی زنگ میزد که هوا دیگه بارونی نبود،آفتاب داشت،درختا لخت نبود،شکوفه بود رو شاخه هاشون؛

من عیدو از اونجا میشناسم که مامان ایوونِ خونه مامان جونو جارو میکشید،موهاشو رنگ میذاشت،براش ناخناشو حنایی میکرد،صورتشو بند میزد،بعدم میبوسیدشو میگفت:مامان سال نوت مبارک؛

از وقتی مامان جون نیست،فهمیدم اسفند که به بیست و نهِ ش برسه،زمین یبار دورِ خورشید چرخیده و این یعنی سال تحویل شده،

میگن اینجوری سال نو میشه،

ولی از وقتی مامان جون نیست،

از وقتی تلفن خونه زنگ نمیخوره،

از وقتی حرف حنا و رنگ و جارو نیست،

دیگه برام سال تحویل نمیشه،انگار که جمعه بشه شنبه،

مامان جون نیست و دیگه از اینکه کسی بهم اسکناس اُتو خورده میده ذوق نمیکنم،

از وقتی مامان جون نیست،واسم مهم نیست سفره مون چنتا سینش کمه،

از وقتی مامان جون نیست،دیگه واسم مهم نیست لباسام نو میشه یا نه،

مامان جون نیست و هر سال وقتی عقربه ثانیه شمار تیک میزنه و بمب میترکه جای شادی یه بغض تو گلوم گیر میکنه،

نمیدونم شایدم همه اینا به مامان جون ربط نداره،

نمیدونم مامان جون نیست این مدلی شدم یا خودم دارم بزرگ تر میشم،

هرچی که هست،امسال عیدو میخوام اون عکس مامان جونو که وسط خندیدن ازش گرفتم، بذارم رو سفره و همونجوری باهاش از ته دل بخندم،

دیگه وقتش شده از همه خستگیا و ناراحتیا خودمو بِکنم...


‌#حامد_رجب_پور

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۹
اسفند

 

سلام ...

امیدوارم این ساعت های پایانی نودو شیش رو به خوشی و خوبی سپری کنید

نمیدونم ولی یهویی گفتم بیام یه پست بزارم (اخرین پست نودو شیشم)

اگه بخوام احوال اینروزا رو بگم باید از اینجا شروع کنم که کلن دیشب بیدار بودم قبل از خواب داشتم یه کتاب مطالعه میکردم ولی چون موضوعش جالب بود خوندم تا یهویی به خودم امدم دیدم اِاِاِ تموم شد و نگاه به ساعت که کردم دیدم ببببله ساعت نزدیکای 4 هست منم گفتم بزارم اذان بگن نماز بخونم بعد بخوابم ولی خوابم نگرفت گفتم بیام یه پست بزارم .......اینروزا خوبه، بد نیست تصمیم داشتم کلی درس بخوم ولی تا الان اونجور که انتظار داشتم نخوندم چون خیلی مراسم داشتیم و نتونستم زیاد خونه باشم و همین که کمک میکردم توی کارای خونه وقت زیادی واسه درس نداشتم توی ایام عیدم فک نکنم چیزی باز  بتونم بخونم چون احتمالا دو تا مسافرت در پیش دارم ......گفتم مراسم زیاد داشتیم چن تا عروسی داشتیم (نمیدونم چرا اکثرا همه عروسی هارو میندازن اواخر اسفند)که هر کدومش ماجرا های خودش رو داشت ولی با حال تر و جذاب ترین بین ماجرا ها واسم رسومات بود که  تازگی داشت برام البته کلی پای این رسومات حرص خوردم تا بعد فهمیدم خود اون خانواده عادت دارن(به اصطلاح رسمشونه) در کل خوب بود امیدوارم تک تکشون زندگی خوبی رو با شریک ابدیشون شروع کنن.....

اها یه چیز دیگه اینکه هنوز قلب و عقلم بد در جدالن و هر لحظه یکی پیروز میشه ولی اون یکی با دست پر باز میاد و باعث میشه اون یکی پرچم سفید بالا بگیره ( همین بد کلافم کرده بدم میاد مدت زمانی زیادی در گیر یه موضوع بشم چیزی که براش راه حلی ندارم و بد تر اینکه احساسم وسط هست دوس ندارم تصمیمی بگیرم که باعث اولین شکستش بشه هوففففففف )

زیادی حرف زدم چشمایی خودمم بد میسوزه از بی خوابی (حقته فاطمه خانوم باید بکشی خخخخ)

امیدوارم سال خیلی خوب و پر برکتی داشته باشین و هر انچه که لایقش هستین و به صلاحتون هست خدا بهتون بده .......وسط اون دعا هاتون واسه منم دعا کنید (که خدا عقلم بده خخخخ)


  • ♕αяαмεsн♕ ...
۱۰
اسفند

کمتر از یک ماه دیگرامروز پارسال می شود

کمی ساده ، اندکی خنده دار و قدری عادی !

امروز سالهاست می رود و ما همیشه چشممان پی فرداست....

افسوس !

به فکر پاییز ، تابستان را 

و به فکر بهار ، زمستان را فدا می کنیم 

جشن می گیریم ، عید می گیریم و دوباره همانی می شویم که بودیم

با اختلاف چند تار موی سپید تر!!!!!

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۰۲
اسفند

مرد و زن نشسته اند دور سفره .....

مرد قاشقش را زودتر فرو می برد  توی کاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر میفهمد که دستپخت همسرش بی نمک است . و اما زن چشم دوخته به او تا مهر تایید اشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد که قاعده را خوب بلد است ، لبخندی میزند می

گوید : " چقدر تشنه ام !"

 

زن بی معطلی بلند می شود و برای رساندن لیوانی اب به اشپزخانه میرود.

سوراخ های نمکدان سر سفره بسته است و به زحمت  باز می شوند و تا رسیدن آب فقط به اندازه ای پاشیدن نمک توی کاسه ای زن فرصت هست برای مرد .

       زن با لیوانی اب و با لبخند روی صورت بر می گردد و مینشیند .  

    مرد تشکر میکند و می گوید:"می دونستی کتاب های اشپزی رو      باید از روی دستای تو بنویسن؟"

و سوپ بی نمکش را با می خورد ، با رضایت و زن سوپ با نمکش  را می      خورد ، با لبخند ..........

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۹
بهمن

دریافت
حجم: 3.2 مگابایت



  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۴
بهمن

1.  فردا روز ولنتاین هست (خخ)ولی خوشبختانه الان نه کنجکاوم بدونم فردا اصلن چه کسی این روز رو یاداورمیشه برام، یا هدیه چیه؟!؟........یا اینکه اصلن طرف (خخ) از هدیه من خوشش میاد؟ غصه ی اینم ندارم که بعدش هدیه دوستمو دیدم بخوام حسادت کنم که چرا واسه من کمتر از اونه (خخخخ) البته باید بگم چون کلن رل نیستم (و نخواهم بود) این افکارو ندارم و فردا کلی میخندم به دوستام که دارن برنامه میریزن که چه جور بپیچونن که برن به اصطلاح عشقشون کادوی ولنتاین بدن..... 

 

                                                        

2.  نمیدونم یه مدته کلن بد زدم توی فاز بیخیالی ،هیچی دیگه برام مهم نیست ،هرچی بشه ،هر اتفاقی بیوفته.... میگم بیخیال هر چی میخواد بشه به من چه؟!؟ مهم نیست.(البته دوتا کلمه ای دیگه هم به کار میبرم خخخ)                                                                           



3.  یه حسی امده سراغم نمیدونم دقیق چیه........ دوسم ندارم به دوستام بگم چون خیلی چیزا رو نمیدونن و شاید بخوان  درست راهنمایی نکنن ولی واقعا دوس دارم بفهمم این حس که تازه جوونه زده چیه و اگه به صلاحم نباشه جلوشو بگیرم ولی میدونم خیلی خیلی خیلی سخته چون حریف قدری هست در مقابل عقلم . یه جورایی میشه گفت میدونم چه حسیه ولی میخوام یکی بهم بگه تا مطمعن تر بشم و توی این راه که دوراهی خیلی سختی هست کمکم کنن ولی با در نظر گرفتن همه چیز .....

(فک میکنم این حسه جدیده باعث بیخیالی شده ولی هیچ ربطی ندارن خیلی بهم . خدا بخیر بگذرونه)

  • ♕αяαмεsн♕ ...
۲۰
بهمن


(من این مطلب رو نه تایید میکنم نه رد یه بنده خدا که منم نمیشناختمشون گفتن اینرو منتشر کنم)




چند وقت پیش یه جمله ای خوندم از استاد پناهیان که منو خیلی به فکر فرو برد اون متن این بود

هر چه بی نماز در عالم هست،تقصیر نمازخوانان است.اینکه بی نمازان نماز نمی خوانند،برای این است که به ما نگاه می کنند،می گویند:تو که نماز خوانده ای چکار کردی؟چه فایده ای برایت داشته؟صورتت گل انداخته از مناجات با خدا که بگویی چه کیفی کردی که دیگری هم بیاید؟خب اینطور میگویند.نگویند هم همین طور دارند می بینند .اخلاقت،رفتارت...نماز کجای وجود تو را آباد کرده است که بقیه جذب بشوند؟

چکار کنیم همه نمازخوان شوند؟آنانی که نمازخوان هستند بهتر نماز بخوانند.همین...به همین سادگی...

آن وقت می گویند:چرا تو آنقدر همیشه سرحال و با نشاط هستی ؟تو چرا کینه به دلت نمیاید؟تو چرا عصبانی و حسرت زده نمی شوی؟می گوید:من نمیدانم.فکر کنم از نماز است.

ما همش میایم از مزایای حجاب میگم یا حدش چیه ولی بیاین اینبار متفاوت عمل کنیم این بار اسلام رو به شیوه ی دیگه تبلیغ کنین



خانوم های با حجاب شما نماینده ی حجاب زهرایی و اسلام هستین بیاین از این به بعد جوری با بدحجاب ها رفتار کنین که مجذوب شما بشن(نه اینکه قربون صدقشون بریدا!!! خخخ) جوری باشین که به حس و حال شما حسادت کنن دلشون بخواد مثل شما باشن

به قول استاد پناهیان تا خوب ها خوب نشوند بدها خوب نمی شوند

گاهی بداخلاقی باحجاب ها باعث میشه مردم از دین زده بشن و پیش خودش بگن این بود که میگفتن باحجاب ها فرشته هستن؟!

بیاین واقعا فرشته باشین طوری باشین و طوری برخورد کنین که فرشته ببیننتون اون موقعست که دارین تبلیغ حجاب میکنین از طرفی اینجوری تاثیرش واقعا بیشتره فقط صبور باشین و توکل کنین برخدا

از همین امروز شروع کنین

لازم نیست حتما مستقیم تبلیغ کنین کسی که دیدش به حجاب منفیه رو با تبلیغ مستقیم زده میکنین (این راه واسه اینا جواب نمیده) انقدر خوب برخورد کنین که ذهنیت خوب در مورد محجبه ها به وجود بیاد طوری که هر وقت اسم محجبه میاد توی ذهنشون یه حس خوب بهشون دست بده انگار دارن به یه فرشته فک میکنن

روی صحبتم با خانوما نیست آهای بچه مذهبیا بچه حزب اللهی ها آهای ادم معمولیا که حجاب رو خوب میدونین شما هم وظیفه دارین از این به بعد با محجبه ها با احترام بیشتری برخورد کنین مثلا اگه مغازه دارین براشون تخفیف درنظر بگیرین و....



یادتون باشه همه مسئولیم و مهم تر اینه که این راه زمان بره ولی بالاخره نتیجه میده

با توکل بر خدا ان شاءالله که این راه جواب بده

اسم این چالش رو گذاشتم #سلام_بر_ابراهیم چون ابراهیم هادی هم همینجوری بود با رفتارش باعث جذب مردم به اسلام میشد

لطفا با همین اسم مطلب رو تا جایی که میشه پخش کنید با پخش نکردنش چیزی ازتون کم نمیشه ولی با پخش کردنش خدا خوشحال میشه...

راستی دوستان اگه ناخواسته توی این متن به کسی توهین کردم ازش معذرت میخوام حلال کنید

یاعلی
  • ♕αяαмεsн♕ ...