قالب رضا
عشق_واقعی :: ♛αяαмεsн♛

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دستخطی که تورا عاشق کرد...
شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک خر نشوی گریه کنی...
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی...
بخدا مث تو تنهاست بخند...(*_*)

عشق_واقعی

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۵۷ ب.ظ

مرد و زن نشسته اند دور سفره .....

مرد قاشقش را زودتر فرو می برد  توی کاسه سوپ و زودتر می چشد طعم غذا را و زودتر میفهمد که دستپخت همسرش بی نمک است . و اما زن چشم دوخته به او تا مهر تایید اشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد که قاعده را خوب بلد است ، لبخندی میزند می

گوید : " چقدر تشنه ام !"

 

زن بی معطلی بلند می شود و برای رساندن لیوانی اب به اشپزخانه میرود.

سوراخ های نمکدان سر سفره بسته است و به زحمت  باز می شوند و تا رسیدن آب فقط به اندازه ای پاشیدن نمک توی کاسه ای زن فرصت هست برای مرد .

       زن با لیوانی اب و با لبخند روی صورت بر می گردد و مینشیند .  

    مرد تشکر میکند و می گوید:"می دونستی کتاب های اشپزی رو      باید از روی دستای تو بنویسن؟"

و سوپ بی نمکش را با می خورد ، با رضایت و زن سوپ با نمکش  را می      خورد ، با لبخند ..........

  • ۹۶/۱۲/۰۲
  • ♕αяαмεsн♕ ...

نظرات  (۱۷)

  • علیـ ــر ضــا
  • عالی بود
    پاسخ:
    سپاس
  • سایت تفریحی چفچفک
  • خیلی خوب بود..داخل زندگی ها اگر از این داستانها خوب عبرت بگیرم مشکلی پیش نماد
    پاسخ:
    قبول دارم
    چه قشنگ بود...
    پاسخ:
    سپاس
    واییییییییی
    خیلییی قشنگگگ بوودツ
    پاسخ:
    ممنونم عزیزم
    الهی چه مهربون:)
    پاسخ:
    اوهوم
  • گیتی رسایی


  • به یادم هست روز رفتنت را

    که دستم توی دستانت فشردی

    نفهمیدم که ای تنها امیدم

    مرا دست خدای خود سپردی

    چه روز سخت و سنگینی شد آنروز

    چه دلگیرم کند یادش همیشه

    از آن تاریخ مدتها گذشته

    ولی این غم فراموشم نمیشه

    به من گفتی صبوری کن یه جوری

    درانجامش نکردم من قصوری

    من آن آ ویزه ی گوشم نمودم

    ولی قلبم نمیفهمد صبوری

    #ازقمرالزمان_درخشان(سحر)
    پاسخ:
    بسیار زیبا و عالی ........ سپاسگذارم
  • گیتی رسایی
  • دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
    چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

    پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
    آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

    #سعدی
    پاسخ:
    همشون که قشنگن 
    عبرت انگیزو قشنگ بود
    پاسخ:
    مرسی
    آفرین :)

    قشنگ بود !
    پاسخ:
    ممنونم اجی چیشای خوشگلت قشنگ میبینه
  • علیرضا امیدیان نسب
  • خیلی عالی بود
    لذت بردم واقعا
    پاسخ:
    خوشحالم لذت بردین
  • سپهر صادقی
  • چه قشنگ :)
    پاسخ:
    ممنونم از شما
    سلام دنبا میشید اگه میشه دنبالم کنین
    پاسخ:
    حتما
  • دخی تهرونی😚😚
  • چه تاثیر گذار:)
    پاسخ:
    اوهوم
  • 👼😘فرشـ👼ـتـه بـی بـال 😊😍
  • اخیییییی چ قشنگ
    پاسخ:
    ممنونم بانو
    سلام:)
    و احسنت !
    پاسخ:
    تشکر 
  • رویا رویایى
  • به به خواهرى چه کرده :))
    نداریم که از این عشقاى واقعى:)))
    الان واسه ما بود مى گفت اه اه اینم سوپ درست کردى
    تازه خوشمزه هم که باشه بازم بلد نیستن تشکر کنن انگار وظیفست :))
    پاسخ:
    هست ولی کم خیلی کم منم که دیدم ولی توی رمانا خوندم ........ خخخخخخخ اره غذا درس میکنی همه چیش عالی بعد یه گیری حتما بهش میدن و گرنه شک میکنه که نکنه بد درسنت کردم که هیچی نگفتن 
    چه عبرت انگیز!

    درس زندگی بود!

    سپاس بابت مطلب خوبتون
    پاسخ:
    خواهش میکنم اقا وحید .............موفق باشین

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">