قالب رضا
مشاور داریم؟!؟! :: ♛αяαмεsн♛

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

من به هرچی بخوام میرسم

♛αяαмεsн♛

آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دستخطی که تورا عاشق کرد...
شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک خر نشوی گریه کنی...
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی...
بخدا مث تو تنهاست بخند...(*_*)

مشاور داریم؟!؟!

چهارشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۶، ۰۹:۰۴ ق.ظ

سلام 

صبح اولین روز اخرین ماه تابستون بر همه شما به خیر خوشی........

نمیخواستم اول  صبح این پستو بزارم ولی دیدم نمیشه هر چه قدر تعلل کنم پشیمونیش بیشتره 

نمی دونم جای من بودین چی کار کردین توضیح زیادی هم از مشکل به وجود امده نمیتونم بدم ولی میخوام راهنماییم کنید ...........اگر کسی که واستون مثل ابجی یه (دوست واقعی)داره راه اشتباه میره خودش هم میدونه ولی کاری از دستش بر نمیاد نکه نخواد نمیتوه .اون مشکل تموم زندگیش رو گرفته باشه (البته شاید نشه گفت مشکل باشه)چیکار میکنید ؟!؟!بدونید با این کار ایندش تغییر میکنه هر چند خوب بشه (البته شاید)ولی بازم از پایه کارش مشکل داشته باشه ؟؟

میدونم با این چیزایی که من گفتم کسی نمی تونه کمک کنه ...........ولی اگر کسی مشاور بود ممنون میشم بهم بگه تا توبی نظرات خصوصی خدمتشون عرض کنم ............


.

.

.

.

.یه موضع دیگه********این ادرس وبلاگی که میدم وبلاگ استاد بنده هست که واقعا مطالب خیلی خوب بی نظیری میزارن دوست دارم شما هم برید تا بتونید از وجود استاد بهره ببرید 

.                                                                                کلیک کنید

  • ۹۶/۰۶/۰۱
  • ♕αяαмεsн♕ ...

نظرات  (۱۵)

  • این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
  • سلام
    حدس زدم.چون خودم هم با دوست قدیمیم سر این ماجراها (که از چالش ها و بهتر بگم، بحرانهای دوره جوانی ما و دوره نوجوانی نسل بعدی ما، که شمایید) مسیر زندگیمون از همدیگه جدا شد.
    جایی که دوستت میره تو مسیری که از تهش بی خبره ولی خیلی ها میگن بده حالا میخواد اعتقادات باشه، میخواد کار بدی باشه، میخواد عشق و عاشقی از نوع کلاسیک که با فرهنگ ما همخوانی نداره باشه و غیره.
    اونجاست که به هر کسی میگی و ازش مشورت میخوای اگر بزرگ تر باشه و تجربه داشته باشه از همکاری با دوستان، میگه این دوست آخر برات درد سر میشه باید دورش رو خط بکشی! و اگر کوچکتر یا همسن و سال خودتون باشه میگه حتما باید کمکش کنی و بیشتر روی همکاری مخفیانه با اون تاکید دارند این آدم ها.

    اما من نه مثل بزرگترایی که بار ها به من گفتند دورش رو خط بکش خط کشیدم دور دوست و رفاقت رو و نه رفتم تو خط و مسیر خود دوستم.بلکه خواستم کار رو به کار دون بسپرم.
    چون شاید من نمیتونستم برای رفیقم برم خواستگاری تا سر به راه بشه و با دختری ازدواج کنه اما پدر و مادرش میتونستن برن.
    در مورد شما هم خب بزرگتر باید اقدام کنه برای وصلت

    و اگر اقدام نکنه مثل گوشت قربونی میشه رفیقت که هر کسی از یه گوشه میخواد یه تیکه بکَّنه ببره برای خودش فقط.
    بزرگتر بالا سر دختر باشه شاید ظاهرا امتناع کنه از وصلت اما همین نه گفتن نشون میده خواستگاره واقعا دوستش داره یا نه!
    اگر دوستش داشته باشه و اگر برای تفریح خودش و عیاشی دختری که دوست شما هست رو نخواد با وجود نه شنیدن میاد و از راهش با خانواده به خواستگاریش میاد و خودتون هم میدونید که خب بزرگتر با بزرگتر محترمانه برخورد می کنه و بالاخره اگر قسمت باشه درست میشه از راهش.(نه بیراهه)

    مثلا مادر پدر من (سه بار رفتن خواسگاری) برای داداشم که یه دختری رو دیده بود و پسندیده بود و با هم قرار مدار ازدواج تا حدی گذاشته بودند بین خودشون وقتی رفت خواستگاری دفعه اول گفتن نه!
    داداشم از رو نرفت و گفت بیاید تحقیق اگر بدی توی محل ازم شنیدید حق رو به شما میدم و اومدن و باز اینا رفتن خواستگاری و دفعه دوم به کار نداشتنش گیر دادن و داداشم حدود یکسال درگیر استخدام در رشته خودش توی آزمون های استخدامی بود در استان های مختلف و آدرس یکی از دوستان و یا همخدمتی های خودش رو میداد چون گفته بود بومی اون استان هست تا بتونه شرکت کنه توی گزینش!
    سه تا ساتان با فاصله زمانی شرکت کرد تا بالاخره تهران قبول شد.
    بعدش گفتند شناسنامه شما مولد تهران نزده.نامه از سپاه گرفتم.
    آخه توی بسیج در ارتباط با رشته ای که داشت فعالیت رایگان کرده.
    بالاخره شغلش بعد از یک سال درست شد و تقریبا قضیه حل شد.
    دفعه سوم یه جورایی شیرینی خورون بود که خانواده اونا گفتن نه!
    گفتیم چرا گفتن باید یه خونه یا ماشین مدل بالا یا زمین بدیم بهش
    داداشم و بابا و مادرم و اینا همه گفتن ما اول زندگیشون نداریم...
    باید از صفر همه چیز رو با هم درست کنند و تهیه کنند نه یهوویی.

    خلاصه یه مدتی هم قهر بودند که عاملش عدم توافق نهایی بود و
    بعد از مدتی چون هر دو پافشاری کردند و دوستی قبلی رو ترجیح
    به خانواده هاشون دادند، راحتی که خانواده دختر براش خواستند و
    آمادگی که پدر و مادرم برای برادرم خواستند در ارتباط با ازدواج خب
    اینا رو نا دیده گرفتن و این اصرار و پافشاری منجر شد به کوتاه آمدن
    بزرگتر ها و هماهنگی هر دو خانواده برای عقد این دو هر چه زودتر!

    مطمئن باش کار به اونجا برسه که پای خانواده ها بیاد وسط خوبتره.
    همه دست به دست هم میدن تا این دو تا جوان به غفلت نخورند...
    هر چند ممکنه اختلاف نظرهایی بین بزرگتر ها پیش بیاد اما اون جا
    لجبازی این دوجوان و اینکه همه فهمیدن اینا همدیگه رو میخواستن
    کار خودش رو میکنه. خیلی حرف زدم اما حرفام ارزشش رو داشت.

    اگر خودش قبول نکرد به پدر و مادرش یا به مادرش بگه که به پدرش
    اطلاع بده یه خاطر خواه داره، شما به عنوان دوستی که چو خواهر
    دوستش داره زنگ بزن به پدر و مادرش بگو که پسری دوسش داره
    اما از راهش باید بیاد که راهش با خانواده اومدن به خواستگاری یه.
    یه وقت نگی قه بشن بد تر بشه ها طوری بگو که برای وصل کردن
    این خبر رو داده باشی و این رو هم بگو که قصدم این بود از راهش
    این دو تا اگر و شما اجازه دادید و اومدن خواستگاری به هم برسن
    از پسره هم کمی تعریف کن.برای اینکه شخصیت بدی توی ذهن
    اونا نساخته باشی با این خبر(نگران هم نباش کار به اونجا برسه،
    خودشون میرن تحقیق و به حرف شما کاری ندارند و شما یادشون
    میره مهم اینه که تو میدونی دوستت دختره و آبرو و آیندش مهمه
    و در خطره و باید کمکش کنی اگر واقعا دوستش داری به قیمت از
    دست رفتن رفاقتتون هم شده چون این اصلا کمک به هم نوعه نه
    دوست یعنی قبل از اینکه دوستت باشه تو ببینی مثلا همکلاست
    داره با پسر نا محرم برای اولین بار ارتباط دوستی بر قرار میکنه که
    اصلا به صلاحش نیست و فرجام کار رو بدونی چی میشه و تلفنی
    از منزلش داشته باشی یا بتونی به مسئولای دانشگاهت بگی اما
    نگی(حتی به صورت نا شناس)و تاکید میکنم حتی ناشناس این بده

    خدا کمکت کنه.موفق باشی.خداحافظ
    پاسخ:
    داداش علی خیلی خیلی ممنونم ....ایشالله داداشتون خوشبخت تر بشن و شما هم به وصال یار برسید ......واقعا ممنونم ایشالله هر چی صلاخشون باشه همون میشه توکل بر خدا
  • این مطلب نوشته شده توسط: علی احمدی
  • سلام
    اگر نظر من رو بخوای میگم باید در اولین زمان ممکن خانواده با خبر بشه(یعنی فردی که باهاش دوسته بیاد بگه من دخترتونو میخوام) و اگر با خبر نشن کار از کار میگذره و به رابطه ی بد و فساد کشیده میشن خدایی نکرده یه وقت و اگر اونی که نباید اتفاق بیفته ها، طبق آیه ی 3 سوره ی نور اون دو نفر مجبورن با هم ازدواج کنند یا اگر با هم ازدواج نکنند، باید با کسی که مثل خودشون شده ازدواج کنند.
    و گر نه باید گذشته ی خودشون رو با ترمیم بکارت و تغییر و توبه ی واقعی عوض کنند تا بتونند در آینده با یه فردی که به خطا نرفته ازدواج کنند.
    بستگی دراه کجای کار باشن این فردی که مثل خواهرتون میموندند.


    من یه رفیق 15 ساله داشتم از ابتدایی با هم همکلاس و هم محل بودیم تا پایان دبیرستان.
    از یه جایی به بعد (بعد از سربازی) دیدم یه آدم دیگه شد و اس ام اس های نا جور رفتار های غیر منتظره و کم کم کلیپ هایی توی گوشیش که دیگه طاقت نیاوردم و یه روز قضیه تغییرش رو به پدرش گفتم و براش رفتن خواستگاری و ... .
    اما از اون تاریخ با من قطع رابطه کرد.
    شما هم اگر خاطرش رو برای خودش میخواید باید بدون در نظر گرفتن اینکه میخواد ارتباطتتون باقی بمونه یا نه به پدر و مادرش بگید تا اونا به راه درست بکشوننش.من و شما هر چی به خواهر یا داداشمون بگیم فلان کار رو بکن تا نخواد نمیکنه اما تا ازدواج نکرده از پدر و مادر حرف شنوی بیشتری داره و وقتی که ازدواج کرد از همسرش.

    آره همین کار رو بکن و جلوی ضرر رو از هر کجا که بگیری منفعته.فحش هم شنیدی برو بگو چیکار میکنه.اون رفاقت پونزده ساله من و یکی از دوستام برا یاولین و آخرین بار به فحش کشیده شد تو تلفن و قطع شد اما خوشحال شدم که گفتم و حداقل کاری کردم که به نفعش بود و از ادامه راه بدش که داشت ادامه پیدا می کرد خواستم جلوگیری کنم.

    بد ترین کار ممکن هم اینه که علیرغم ارتباطت باهاش و نگفتن خطری که در کمینش بود یا هست به پدر و مادرش(مثلا بگی من راز دارم و فلان) بد ترین کار اینه که خدایی نکرده اگر در ارتباط با همین کثافت کاری ها و رفیق بازی ها و راه های خلافی که داره میره کمکی ازت خواست حتی یه تلفن زدن از موبایلت و غیره باهاش همکاری کنی.این کار رو نکنی که خودت هم زیر سوال خواهی رفت.بزار فکر کنه تو بدی ولی به نفعشه و بعدا متوجه میشه و شرمنده یه روز

    به نظرم اصلا این رفیق منم که مثالش رو زدم از روی خجالت و شرمندگیش دیگه خبری ازش نیست ولی بیرون که دیدمش سلام داد بهم.همین.اونم بعد از گذشت یکسال!
    ان شاء الله هر چی خیره همون بشه.خداحافظ
    پاسخ:
    ممنونم ..........فعلا که مسافرت هست امد تا اون موقع فکر هامونو باید یکی کنیم یه کاری کنیم و گرنه ...................شما خیلی قشنگ فهمیدیم مشکلش چیه ؟از کجا!؟!؟!!؟!؟
    والا از چیزایی که شما گفتید نمیشه چیزی سر در آورد
    ما الان نفهمیدیم این مشکل هست یا نیست؟؟
    اگر هست چرا میگید (البته شاید نشه گفت مشکل باشه)؟؟؟؟
    اگر مشکل نیست پس چرا سعی به راه راست هدایتش کنید؟؟/
    میگید آیندش شاید خوب بشه پس مشکلی نیست
    کلا بنده که نفهمیدم چیه فقط میتونم بگم بهتره به یک نفر که واقعا اعتماد دارید و میدونید که عقلش میکشه و میتونه جوابتون رو بگید مسعلتون رو کامل و شفاف براش بگید
    ان شالله اگر مشکلی بود حل بشه
    یا علی
    پاسخ:
    میدونم بد توضیح دادم چون نمیتونستم کامل بگم یکم بیشتر اشاره میکردم کل ماجرا گفته میشد...........علی یارتون
    سلام عزیزم بستگی به موضوع داره ولی من خودمو در حد مشاور نمبینم
    فقط توکل کن به خدا
    موفق باشی!
    پاسخ:
     ممنونم بانو ..........شما هم موید باشید 
    و اینکه امیدوارم مسیرشون رو درست انتخاب کنن
    پاسخ:
    انشالله
    خب با توجه به کامنتا متوجه شدم مشکل خیلی عجیبیه!
    عواقب اون راه رو بهشون بگین که فایده ای نداره . چون حتما خودشون میدونن که راه اشتباهه و عواقب اون راه .
    نمیدونم واقعن نمیدونم چی بگم .
    یک روانشناس میشناختم . ولی خیلی وقته تو وبشون پست نذاشتن .
    پاسخ:
    ممنونم اقا امیر خیلی لطف دارین فقط دعا کنید سر عقل بیاد
  • ღ*•.¸ســـــــائِلُ الزَّهــــرا¸.•*´ღ
  • کاش میتونستم کمکی کنم:)
    به قول دوستان جلوی ضررو از هرکجا بگیری منفعته!
    کاش یه جایی جلوشو بگیرین ونزارین بیشتراز این ادامه پیدا کنه
    و اگه براتون مهمه دوستتون ، سعی کنید همیشه همراهش باشید تا کمتر خطا برن!
    تنهایی بعضی وقتا زمینه ساز اشتباه است...فرقی نمیکنه چه اشتباهی!
    پاسخ:
    ممنونم .............توکل بر خدا امدوارم سر عقل بیاد
    فقط امیدوارم درست شه!
    پاسخ:
    انشالله
    امیدوارم مشکلشون حل شه !! زندگیتون سرشار از آزامش!!!
    پاسخ:
    خدا کنه.... ممنونم
    اگه میدونستم مشکل چیه شایدبتونم کمکت کنم
    میتوتی ادای خودشودربیاری مثل قضیه ی امام حسین وامام حسن کع مردی که وضپرواشتبتاه میگرفت رفتن جلوش وباهم بحث کردن که وضوی من درستع واون مردروبین خودشون داورگذاشتن ومردبه اشتباه خودش پی برد
    پاسخ:
    خیلی ممنون ولی اون روش نمیشه اگر بخوام انجامش بدم کل ایندم میره زیر سوال 
    الان ایشون شرایط بدی دارند،خیلی خود خوری میکنن از درون چون فکر میکنن نه راه پس دارن نه راه پیش،در حالی که اشتباه میکنن،به راحتی میتونن پس بکشن اولش سخته ولی جلوی ضررو هر وقت بگیری منفعته..سعی کنید بیشتر بشنید پای حرفاش،ولی نصیحتش نکنید،منعش نکنید...براش روشن کنید ،فقط دوستانه عواقبشو بگید در کنار فواید..ازش بخواید خودش قضاوت کنه ،من نمیدونم مشکل دقیقا چیه،ولی یه حدسایی میزنم،مشاورم نیستم ولی همچین مشکلاتی واسه عزیزانم پیش اومده بود،امید دارم زودتر حل شه:)
    پاسخ:
    خیلی خیلی ممنونم همین کارو هم دارم میکنم ببینم چی میشه توکل بر خدا 
  • مریــــ ـــــم
  • من اگه بودم نظر شخصیمو بهش میگفتم بعد میکشیدم کنارپ
    پاسخ:
    نمیشه دوستیمون نزدیک به نه سال هست واقعا مثل ابجی هستیم حتی اگر بدونمم گوش نمیده به حرفام خودم از درون اذیت میشم میگم چرا من که میدونستم کمکش نکردم 
  • مهندس رضا عباسی
  • سلام
    کنکور برای رشته های پر متقاضی و آینده دار و دانشگاه های برتر هیچ گاه حذف نخواهد شد
    پاسخ:
    چی بگم
  • خان بلاگستان
  • خوب باید راهنماییش کنید وکمکش کنید تا اون راه اشتباه رو نره.
    پاسخ:
    خودشم میدونه راهش اشتباه هست و کارش ولی نمیتونه دیگه سخته اگر بخواد ولش کنه نابود میشه فقط میخوام از راه عاقلانه باشه 
  • پیام غدیر ...
  • سلام
    میتونید از نویسنده وبلاگ http://ravan20.blogfa.com/ کمک بگیرید
    پاسخ:
    ممنونم حتما ...............سپاس فراوان

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">