قالب رضا
کاسه چوبی... :: ♛αяαмεsн♛

♛αяαмεsн♛

انقدر افتادم افتادم ..تا جلو افتادم..

♛αяαмεsн♛

انقدر افتادم افتادم ..تا جلو افتادم..

♛αяαмεsн♛


اگه بهت احترام گذاشتن بهشون احترام بذار. اگه بهت احترام نذاشتن هم باز بهشون احترام بذار. اجازه نده عملکرد دیگران از ادب تو چیزى کم کنه. چون تو نماینده ى وجود خودت هستى نه دیگران.


🌹🌹🌹

کاسه چوبی...

چهارشنبه, ۷ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۲۰ ب.ظ

🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷🔶🔷

داستان


پیرمردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه خود زندگی کند.

دستان پیرمرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود.هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را برزمین انداخت و شکست.پسر وعروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند:باید درباره پدر بزرگ کاری بکنیم، وگرنه تمام خانه را به هم می ریزد.آنها یک میز کوچک در گوشه اطاق قرار دادند و پدر بزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد.بعد از اینکه یک بشقاب ازدست پدر بزرگ افتاد و شکست، دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.هر وقت هم خانواده او را سرزنش میکردند، پدر بزرگ فقط اشک میریخت و هیچ نمیگفت.یک روزعصر، قبل از شام، پدر متوجه پسر چهارساله خود شد که داشت با چند تکه چوب بازی میکرد.پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داری چی درست میکنی؟پسر با شیرین زبانی گفت:دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید، در آنها غذا بخورید! و تبسمی کرد و به کارش ادامه داد


  • ۹۶/۰۴/۰۷
  • ♕αяαмεsн♕ ...

نظرات  (۲)

وبلاگ جالب و مطالب خوبی داری مطالبتان هم جذاب و گیرا بود. اگر تمایل به تبادل لینک دارید اطلاع بده .مطالبتون خیلی ساده و در عین حال صادقانه است موفق باشی.
پاسخ:
ادرس وبلاگتون چیه آقا وحید؟؟
چقدر زیبا بود:)
امیدوارم همگی به پدر و مادرامون احترام بزاریم@_@
پاسخ:
انشالله 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">